بسم الله الرحمن الرحیم

اعتقادی ،سیاسی واجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

اعتقادی ،سیاسی واجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا وَیَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ ۚ وَمَن یَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ ۚ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدرًا
و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند،و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است!

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۳۰﴾روم

پس روى خود را با گرایش تمام به حقّ، به سوى این دین کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.
با توجه به این ایه انسان فطرتا خداپرست و مومن افریده شده است پس نمیشه گفت اول انسانیت بعدا دیانت.
و اما این اختیار ماست که کدوم سمت بریم از فطرتمون دور بشیم یا طبق فطرتمون زندگی کنیم.

کاربری من در تلگرامHamnafasmr@

براي دانلود کليک کنيد
آخرین نظرات
  • ۱۶ مرداد ۹۶، ۰۰:۰۰ - س _ پور اسد
    ✌ +

۲۲ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است


  • بوی یاس ....

#قسمت اول داستان دنباله دار عاشقانه ای برای تو: با من ازدواج می کنید؟

توی دانشگاه مشهور بود به اینکه نه به دختری نگاه می کنه و نه اینکه، تا مجبور بشه با دختری حرف می زنه ... هر چند، گاهی حرف های دیگه ای هم پشت سرش می زدن ... .

 

توی راهرو با دوست هام ایستاده بودیم و حرف می زدیم که اومد جلو و به اسم صدام کرد ... خانم همیلتون می تونم چند لحظه باهاتون صحبت کنم؟ ... .

 

کنجکاو شدم ... پسری که با هیچ دختری حرف نمی زد با من چه کار داشت؟ ... دنبالش راه افتادم و رفتیم توی حیاط دانشگاه ... بعد از چند لحظه این پا و اون پا کردن و رنگ به رنگ شدن؛ گفت: می خواستم ازتون درخواست ازدواج کنم؟ ... .

 

چنان شوک بهم وارد شد که حتی نمی تونستم پلک بزنم ... ما تا قبل از این، یک بار با هم برخورد مستقیم نداشتیم ... حتی حرف نزده بودیم ... حالا یه باره پیشنهاد ازدواج ... ؟ پیشنهاد احمقانه ای بود ... اما به خاطر حفظ شخصیت و ظاهرم سعی کردم خودم رو کنترل کنم و محترمانه بهش جواب رد بدم ... .

 

بادی به غبغب انداختم و گفتم: می دونم من زیباترین دختر دانشگاه هستم اما ... .

 

پرید وسط حرفم ... به خاطر این نیست ... .

 

در حالی که دل دل می زد و نفسش از ته چاه در میومد ... دستی به پیشانی خیس از عرق و سرخ شده اش کشیده و ادامه داد: دانشگاه به شدت من رو تحت فشار گذاشته که یا باید یکی از موارد پیشنهادی شون رو قبول کنم یا اینجا رو ترک کنم ... برای همین تصمیم به ازدواج گرفتم ... شما بین تمام دخترهای دانشگاه رفتار و شخصیت متفاوتی دارید ... رفتار و نوع لباس پوشیدن تون هم ... .

 

همین طور صحبتش رو ادامه می داد و من مثل آتشفشان در حال فوران و آتش زیر خاکستر بودم ... تا اینکه این جمله رو گفت: طبیعتا در مدت ازدواج هم خرج شما با منه ... .

 

دیگه نتونستم طاقت بیارم و با تمام قدرت خوابوندم زیر گوشش ... .

 

#قسمت دوم داستان دنباله دار عاشقانه ای برای تو: تا لحظه مرگ

 

تو با خودت چی فکر کردی که اومدی به زیباترین دختر دانشگاه که خیلی ها آرزو دارن فقط جواب سلام شون رو بدم؛ پیشنهاد میدی؟ ... من با پسرهایی که قدشون زیر 190 باشه و هیکل و تیپ و قیافه شون کمتر از تاپ ترین مدل های روز باشه اصلا حرف هم نمیزنم چه برسه ... .

 

از شدت عصبانیت نمی تونستم یه جا بایستم ... دو قدم می رفتم جلو، دو قدم برمی گشتم طرفش ... .

 

اون وقت تو ... تو پسره سیاه لاغر مردنی که به زور به 185 میرسی ... اومدی به من پیشنهاد میدی؟ ... به من میگه خرجت رو میدم ... تو غلط می کنی ... فکر کردی کی هستی؟ ... مگه من گدام؟ ... یه نگاه به لباس های مارکدار من بنداز ... یه لنگ کفش من از کل هیکل تو بیشتر می ارزه ... .

 

و در حالی که زیر لب غرغر می کردم و از عصبانیت سرخ شده بودم ازش دور شدم ... دوست هام دورم رو گرفتن و با هیجان ازم در مورد ماجرا می پرسیدن ... با عصبانیت و آب و تاب هر چه تمام تر داستان رو تعریف کردم ... .

 

هنوز آروم نشده بودم که مندلی با حالت خاصی گفت: اوه فکر کردم چی شده؟ بیچاره چیز بدی نگفته. کاملا مودبانه ازت خواستگاری کرده و شرایطی هم که گذاشته عالی بوده ... تو به خاطر زیبایی و ثروتت زیادی مغروری ... .

 

خدای من ... باورم نمی شد دوست چند ساله ام داشت این حرف ها رو می زد ... با عصبانیت کیفم رو برداشتم و گفتم: اگر اینقدر فوق العاده است خودت باهاش ازدواج کن ... بعد هم باهاش برو ایران، شتر سواری ... .

 

اومدم برم که گفت: مطمئنی پشیمون نمیشی؟ ... .

 

باورم نمی شد ... واقعا داشت به ازدواج با اون فکر می کرد ... داد زدم: تا لحظه مرگ ... و از اونجا زدم بیرون ... .

 

 

#قسمت سوم داستان دنباله دار عاشقانه ای برای تو: آتش انتقام

 

چند روز پام رو از خونه بیرون نگذاشتم ... غرورم به شدت خدشه دار شده بود ... تا اینکه اون روز مندلی زنگ زد و گفت که به اون پیشنهاد ازدواج داده و در کمال ادب پیشنهادش رد شده ... و بهم گفت یه احمقم که چنین پسر با شخصیت و مودبی رو رد کردم و ... .

 

 

دیگه خون جلوی چشمم رو گرفته بود ... می خواستم به بدترین شکل ممکن حالش رو بگیرم ... .

 

پس به خاطر لباس پوشیدن و رفتارم من رو انتخاب کردی ... من اینطوری لباس می پوشیدم چون در شان یک دختر ثروتمند اصیل نیست که مثل بقیه دخترها لباس بپوشه و رفتار کنه ... .

 

همون طور که توی آینه نگاه می کردم، پوزخندی زدم و رفتم توی اتاق لباس هام ... گرون ترین، شیک ترین و زیباترین تاپ و شلوارک مارکدارم رو پوشیدم ... موهام رو مرتب کردم ... یکم آرایش کردم ... و رفتم دانشگاه ... .

 

از ماشین که پیاده شدم واکنش پسرها دیدنی بود ... به خودم می گفتم اونم یه مرده و ته دلم به نقشه ای که براش کشیده بودم می خندیدم ...

 

#قسمت چهارم داستان دنباله دار عاشقانه ای برای تو: من جذاب ترم یا

 

بالاخره توی کتابخونه پیداش کردم ... رفتم سمتش و گفتم: آقای صادقی، می تونم چند لحظه باهاتون خصوصی صحبت کنم ... .

 

سرش رو آورد بالا، تا چشمش بهم افتاد ... چهره اش رفت توی هم ... سرش رو پایین انداخت ... اصلا انتظار چنین واکنشی رو نداشتم ... .

 

دوباره جمله ام رو تکرار کردم ... همون طور که سرش پایین بود گفت: لطفا هر حرفی دارید همین جا بگید ...

 

رنگ صورتش عوض شده بود ... حس می کردم داره دندون هاش رو محکم روی هم فشار میده ... به خودم گفتم: آفرین داری موفق میشی ... مارش پیروزی رو توی گوش هام می شنیدم ... .

 

با عشوه رفتم طرفش، صدام رو نازک کردم و گفتم: اما اینجا کتابخونه است ... .

 

حالتش بدجور جدی شد ... الانم وقت نمازه ... اینو گفت و سریع از جاش بلند شد ... تند تند وسایلش رو جمع می کرد و می گذاشت توی کیفش ... .

 

مغزم هنگ کرده بود ... از کار افتاده بود ... قبلا نماز خوندنش رو دیده بودم و می دونستم نماز چیه ... .

 

دویدم دنبالش و دستش رو گرفتم ... با عصبانیت دستش رو از توی دستم کشید ... .

 

با تعجب گفتم: داری میری نماز بخونی؟ یعنی، من از خدا جذاب تر نیستم؟ ... .

 

سرش رو آورد بالا ... با ناراحتی و عصبانیت، برای اولین بار توی چشم هام زل زد و خیلی محکم گفت: نه ... .

 

ادامه دارد................

هر روز چهار قسمت

 

  • بوی یاس ....


  • بوی یاس ....

شایعه

نفسم

نفسم

نفسم

 نفسم

وای نفسم!

*ببخشیدنفسم گرفته

آخه دویدم

تااولین نفرى باشم که، ربیع الاول رو بهتون تبریک میگم*اخه حضرت محمد(ص) گفتندهرکس پایان صفر را مژده دهد بهشت براو واجب است.

##############

پاسخ شایعه:

1 عبارت "سبحان الله یا فارج..." دعایی با سند مشخص نیست!

ادعا در مورد انتشار آن و رفع گرفتاری منتشر کننده از طرف پیامبر(ص) نیز کذب و فاقد اعتبار است!

2 روایت "هر کس پایان ماه صفر را خبر دهد، بهشت بر او واجب میشود" در هیچ منبع روایی معتبر و قابل اعتنایی نیامده است.

3 تنها در کتاب «عجائب‌المخلوقات و غرائب‌الموجودات و آثارالبلاد و اخبارالعباد» به آن اشاره شده که بدون سند رجالی است و کتاب نیز در اعتبار اسنادی دچار شبهه و تردیدهای جدی است که بزرگان نیز این روایت را مجعول، دور از عقل، و بدون ماخذ معتبر دانسته اند.

4 روایتی با مضمون مشابه در منابع معتبر و با سند معتبر موجود است که هدف آن تضمین یا بشارت بر بهشت در مقابل خبر خروج از ماه نیست، بلکه نشانه‌ای برای معرفی شخصیت صحابی ارجمند پیامبر(ص)، ابوذر غفاری است خلاصه آن چنین است:

5 روزی پیامبر(ص) به جمعی فرمودند: اولین کسی که بر شما وارد شود، اهل بهشت است. برخی بیرون رفتند تا در بازگشت اولین نفر و بهشتی باشند! پیامبر(ص) به جماعت باقی‌مانده: به زودی جماعتی بر شما وارد می‌شوند که بر یکدیگر پیشی می‌گیرند، آن‌که بشارت اتمام ماه آذار (ماه رومی معادل صفر) را دهد، اهل بهشت است. در افرادی که وارد شدند، ابوذر هم بود.

6 پیامبر(ص): در چه ماهی از ماه‌های رومی هستیم؟ ابوذر: یا رسول‌الله! ماه آذار خارج شده است. پیامبر(ص): تو از اهل بهشتی و بعد از من، تو را به جرم محبّت به اهل‌بیتم، از حرم من طرد می‌کنند و از آن پس تنها زندگی کرده و غریب و تنها خواهی مرد و جماعتی به واسطه تو سعادت‌مند خواهند شد.

7 چنان‌چه از پایان روایت مشخص است ایستادگی بر مودّت اهل‌بیت پیامبر(ص) عامل بهشتی بودن ابوذر است، نه خبردادن پایان یک ماه و این تنها یک نشانه‌ بود.

8 دروغ از گناهان کبیره و دروغ بستن بر خدا و پیامبر(ص)، از بدترین گناهان کبیره است. پیامهای طراحان این مطالب با دشمنی با خدا و پیامبرش ساخته می شود که لازم است همه ما با عدم انتشارشان، مانع موفقیت آنها در نشر خرافات و تحریف واقعیتها شویم.

 

  • بوی یاس ....



  • بوی یاس ....

چند سال پیش استادم کتابی لازم داشتن و از من امانت خواستن منم کتابم رو بهشون دادم بعد از چند روز که کتاب رو برگردوندن اولین صفحش رو باز کردم دیدم با خط قشنگی نوشتن

«این کتاب متعلق به خانم(اسم  و فامیلیم رو نوشته بودن) با شماره تلفن(شمارم هم نوشته بودن) می باشد لطفا بهشون برگردانده شود»

درس زندگی

1 اینکه عمر دست خودمون نیست نگیم وقت داریم و امانت و برمیگردونیم

2امانت دار باشیم

3. حق الناس رو رعایت کنیم و انچه که مال خودمون نیست رو صاحاب نشیم


از هر خطی حرفی,رفتاری و حتی سکوتی  میشه درس زندگی و سعادت گرفت قرار نیست فقط سرکلاس بهمون درس بدن همین یک نوشته استاد عزیزم برای من درسها داشت امیدوارم عامل باشم. 

استاد عزیزم هرجا هستین ان شالله عاقبت بخیر باشین.

  • بوی یاس ....

به نام نامی حق

حتما تا حالا خبر باز کردن بخیه توسط دکتر رو شنیدین! دیگه اخبار صدا و سیما وروزنامه ها و گروههای اجتماعی سنگ تموم گذاشتن حتی کاریکاتورش رو هم درست کردن و خیلی ها هم برای دکتر تاسف خوردن و حرفهای نامربوطشون رو نثارش کردن خب مسولین هم که رسیدگی کردن و به تخلفات پزشکی ارجاع دادن . به نظر شما زخم بچه خوب شد؟ یا مادر بچه پولدار شد؟! یا نه مردم دلشون خنک شد از جملاتی که نثار پزشک و پزشکها کردن؟!

تا کی دنبال خلافکار میخواییم بگردیم ایا نسشتی با خودت فکر کردی که تو هم مقصری؟ ایا اون بدو بیراههارو هم نثار خودت کردی یا فقط لایق اون پزشکا و مسولین دونستی؟ ایا واقعا من و تو مقصر نیستیمممممممممممممممم؟

ایا من و تو به وظیفه انسانی و دینی خودمون عمل کردیم که اینطور یقه یکی دیگه رو گرفتیم؟ نمیخوام بگم دکتر مبراست نه اونم سهم خودش مقصره من و تو هم سهم خودمون مقصریم؟ ایا از احوالات خویشاوندانت خبر داری؟ ایا دست یاری به طرف یکیشون دراز کردی؟ ایا بدون چشم داشت بهش رسیدی به اون ندارها ها، اونارو میگم. واقعا در مقابل بستگان و اشناهات احساس مسولیت کردی ؟ نه اصلا واجبت رو انجام دادی که اینطوری هر چی هست نثار دکتر میکنی اگر نکردی که بدا به حالت همه اون حرفها به خودت هم برمیگرده پس بگو هرچقدر میتونی بگو !

این اتفاقات برای درس گرفتن  و بیدار شدن من و تو هست نه برای درست کردن کاریکاتور و داستان درست کردن و هزار فتو دیگه.

واقعا به نظر شما اگر هر کسی حواسش به اطرافیانش باشه اینطور میشه؟ تو اطرافیان یکی پولش از پارو بالا میره و یکی به نون شبش هم محتاجه. ای اقای پولدار خانم پولدار تو قران امده مال  وسیله ازمایشته فردا وبال گردنت میشه باید برای قرون به قرونش جواب بدی .خدا بهت میگه من به تو دادم تا تو هم به اطرافیانت بدی نه اینکه رو هم بگذاری و عیش و نوش کنی!

 

کاش از این اتفاقات به جای درست کردن هزاران مطلب جانگداز و عکس و ..........بیدار بشیم  و به خویشاوندانمون سر بزنیم تا اگر کسی  بود دستش رو بگیریم کمکش کنیم تا فردا روز در پیشگاه خداوند شرمنده نشیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

  • بوی یاس ....

اربعین

۱۸
آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

با یکی از دوستان بودم که حرف از پیاده روی اربعین پیش اومد ایشون گفتن که چطور میشه که قمه زنی حرام اعلام میشه  ولی پیاده روی اربعین نه. حرفشون این بود که قمه زن ها هم به تبعیت از حضرت زینب س که سرشون بر اثر اصابت با عمود اهنی شکاف برمیداره عمل میکنن خب پیاده روی هم یه رسمی هست که از حضرت زینب (س)مونده چطور اون رو منع میکنن و این رو نه.شاید سوال شما هم باشه.حالا جوابش رو از دید خودم میگم امیدوارم درست فهمیده باشم و درست بیان کرده باشم .

جواب:چند روز پیش تو اخبار دیدم که در فرانسه یه عده ای خواستن راهپیمایی کنن ولی انگار دولتشون مجوز نداده بود و به خاطر همین کفشاشونو همونجا گذاشته بودن و خودشون رفته بودن. خب این راهپیمایی ها چیه اصلا، میخوان خودشون رو نشون بدن؟ قطعا اینطور نیست بلکه میخوان حرفشون رو بزنن با این دور هم جمع شدن میخوان یه مطلبی رو بیان کنن هدفی دارن وگرنه برای نشون دادن خودشون میرن بازیگر میشن ، یه چیز خنده دار بگم مثل بعضی بازیگرای ایرانی میرن اونور اب و کشف حجاب میکنن تا محبوب بشن و دیده بشن واقعیتش من بعضی هاشون رو نمیشناختم بعد کشف حجابشون متوجه شدم کی به کیه حالا اینا بماند.

پس معلوم میشه هر گردهمایی هر راهپیمایی همراه با پیام هست.حالا یکی پیام حفاظت از طبیعت رو میرسونه یکی پیام حمایت از کشور و مذهب رو و.....

و اما در مورد اربعین و پیاده رویش  ،گردهماییش و همینطور در مورد سوال این دوستمون.

درسته هر دو از حضرت زینب (س) به ما رسیده ولی ایا این دوتا قابل مقایسه هست ؟! چرا وقتی که قمه زنی پیام بدی به دنیا میرسونه و شیعه رو وحشی قلمداد میکنه و بدبین میکنه انجام بدیم؟ در ضمن ایا واقعا حضرت زینب س عمدا این کارو کردن؟!

هرچند مصیبت روز عاشورا خیلی عظیم .تصور کنین همه عزیزانت کشته شده باشن اونم جلو چشمانت چیکار میکنی؟ اما زینب (س) اونقد روح بلند بالایی دارن اونقدر خدا مد نظرشون میفرماید چیزی جز زیبایی نیست.با اینهمه مصیبت خود شما باشی چیکار میکنی سر شکستن به کنار ادم دق میکنه.

اما پیاده روی چی؟ همانطور که بالا گفتم همه پیاده روی ها پیامی دارن هدفی دارن منظوری دارن  ،یا اعتراض هست یا اگاهی دادن یا هشدار دادن و یا........

پیاده روی و گرد همایی بزرگ اربعین هم مطمئنا میخواد حرفی بزنه ولی نه با زبان بلکه با پاها و بلکه با دلها. حالاپیام این اجتماع بزرگ اربعین چی بود وهست؟

به نظرمن هر قلب سلیمی که این اجتماع رو دیده باشه یا در موردش شنیده باشه مطمئنا یه جرقه و سوالی تو ذهنش ایجاد میشه که هدفشون چیه؟ پیامشون چیه برای چه چیزی اینهمه وقت پیاده راه میرن چیو میخوان بهش برسن؟؟اینا جرقه ی ایست برای شناخت اسلام و راه و مسیر شهدای کربلا واین ستودنی ست.هرچند پیام اربعین خیلی بالاتر از این حرفهاست ولی عقل ناقص من تا اینجا قد داد.این دوره زمونه هم که عصر ارتباطات و اینترنت و .. هست مطمئنا اکثر مردم دنیا خواهند دید هرچند مخالفان اسلام و انسانیت رسانه ها هم دستشونه و جلو انتشار رو میگیرن ولی باز هم همین چند نفر هم ببینن و تو ذهنشون جرقه ایجاد بشه خودش خیلی حرفه.

درنتیجه نمیشه قمه زنی رو با پیاده روی اربعین مقایسه کرد درست هر دو میگن از حضت زینب س مونده ولی این کجا و ان کجا اربعین پیام هدایت میده بوی هدایت میده اما قمه زنی چی؟

جالبش اینجاست تو گوگل کلمه اربعین و عاشورا رو سرج کردم عاشورا تصویر قمه زنی اورد ولی اربعین رو سرج کردم  یک عکس از پیاده روی اربعین ندیدم چرا واقعا چرا. بالاتر از اون توی یاهو همون اولین صفحش بزنی هر تصویر چرتی رو میبینی ولی از این اجتماع میلیونی هیچ خبری نمیبینی اجتماعی که توی دنیا تکه ،چرا واقعا چرا؟

 

  • بوی یاس ....
  • بوی یاس ....





مدت زمان: 4 دقیقه 26 ثانیه
  • بوی یاس ....