بسم الله الرحمن الرحیم

اعتقادی ،سیاسی واجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

اعتقادی ،سیاسی واجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا وَیَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ ۚ وَمَن یَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ ۚ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدرًا
و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند،و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است!

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۳۰﴾روم

پس روى خود را با گرایش تمام به حقّ، به سوى این دین کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.
با توجه به این ایه انسان فطرتا خداپرست و مومن افریده شده است پس نمیشه گفت اول انسانیت بعدا دیانت.
و اما این اختیار ماست که کدوم سمت بریم از فطرتمون دور بشیم یا طبق فطرتمون زندگی کنیم.

کاربری من در تلگرامHamnafasmr@

براي دانلود کليک کنيد
آخرین نظرات
  • ۱۶ مرداد ۹۶، ۰۰:۰۰ - س _ پور اسد
    ✌ +

من و همسرانم قسمت اول

چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۲۱ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده  نوید ابراهیمی اُرمَوی از سال ۹۱ و بعد از وکالت طلاق در ازدواج ناموفقم تا به امروز برای ازدواج چندهمسری خیلی تلاشها داشتم. از جمله این تلاشها خواستگاریهای سخت است.

به مواردی اشاره میکنم تا ببینید چه سماجتی داشتم.

۱. دختری حدودا چهل ساله اولین مورد بود که در ان زمان بیست سال با من تفاوت سنی داشت. باکره بود٬ ولی آثار پیری در چهره اش نمایان شده بود. البته در آخر با مخالفت خودش کنار کشیدم.

 

۲. دختری معلول که از ناحیه پاها مشکل داشت و ویلچر نشین بود و وقتی فهمید من برای همسر دومی اقدام کرده ام مخالفت کرد و مرا رد کرد.

 

۳. دختری معلول که از ناحیه دستها معلول بود و او هم بعد از فهمیدن قضیه چندهمسری مخالفت کرده و مرا رد کرد.

 

۴. خانمی مطلقه که بعدها فهمیدم به شدت بی بند و بار بود و مرا فریب داده بود... ولی باز ایشان خودش کنار کشید...

 

و...و....

 

بگذریم... نکته مهمش همین کنار کشیدن ها بود... باور دارم همه٬ کار خدا بود... خدا٬ مرا و نیت تعالی شیعه را که مدعی اش بودم به امتحان گذاشت... مرا کشان کشان آورد تا رساند به دو همسر فعلی ام... همسر اول دوشیزه ای متدین و سالم و فرهیخته و از خانواده ای فرهیخته که دانش آموخته دانشگاه علوم پزشکی مشهد بود و مسبب بسط تحقیقاتم در طب سنتی و طب اهل بیت شد... همسر دومم هم باز دوشیزه و سالم و متدین که از هر دو طرف پدر و مادر سیده هستند...

 

این دو همسر٬ دو هدیه الهی هستند و با اخلاق دینی خود توانسته اند با هم در یک خانه هشتاد و پنج متری دور یک سفره بنشینند... خدا مرا امتحان کرد و خوب پاداش داد.

قسمت اول:خواستگاری از همسر اول

یادش بخیر... انگار همین دیروز بود... رفتم خواستگاری همسر اولم... عمرم به فدایش باشد که چقدر با وقار مرا تحمل کرد... مانند تمام خواستگاری ها محکم و قاطع حرف میزدم... هنوز هم برایم عجیب است... هر چه گفتم پذیرفت...


یک لحظه تصور کنید که طرف مقابل من یک خانم کارشناس آزمایشگاه که شغلش از مشاغل پرتقاضای کشور است و حقوق و مزایای او تقریبا معادل با پنج برابر شهریه یک طلبه مثل من است، چندین سال هم از من که آن زمان بیست و یک ساله بودم بزرگتر است و برخلاف من هنوز ازدواجی نداشته و یک دختر دوشیزه است... حالا این حرف ها و سوالهای مرا هم در نظر بگیرید: من یک ازدواج ناموفق داشته ام. کنار می آیید؟ با مهریه بیش از چهارده سکه مخالفم... پدر و مادرم احتمالا در هیچ مراسمی از مراسمات حضور نخواهند داشت، چون طلبگی مرا قبول ندارند و میگویند همان یک بار که پدرزن قبلی ات سرمان کلاه گذاشت بس است... راستی من شدیدا ساده زیست هستم و حتی اگر کرور کرور داشته باشم اهل خرید تزئینی جات برای خانه نیستم

...

او با آرامش حرف هایم را میشنید و نظرش را میگفت... نظرش معمولا یا مساعد بود یا منوط به رعایت شرائط هر امر بود... شاید باورتان نشود که تعدد زوجات را نیز در این جلسه خواستگاری مطرح کردم... اگرچه بر سر رعایت عدالت نظرمان با هم موافق نبود... بگذریم... ازدواج کردیم و من با اینکه عاشقش بودم از همان سال اول ازدواجمان خواستگاری رفتنم شروع شد... در این بین خانواده همسر اول و خانواده خودم چگونه باید راضی شوند؟؟؟ چندین بار با همسرم این مطلب را به بحث گذاشتیم و آخر بار به این نتیجه رسیدیم که اگر ما دو تا با هم باشیم هیچکس حریفمان نمیشود... آری، به همین راحتی... ما مستحکم به خواستگاری رفتن هایمان ادامه میدادیم و گهگاهی به فراخور زمان و شرائط با والدین خود صحبت هایی میکردیم... البته هر بار آنها حرف ما را به شوخی میگرفتند...


قسمت دوم:رضایت همسر اول

قبلا گفته ام که همسر اولم از ابتداء هیچ مشکلی با چندهمسری من نداشت... اما بالاخره هر انسان مصممی هم در مرحله ای از تصمیم خود با مطالبی مواجه میشود که موجب تردید او در تصمیمش میشود... همسرم در این مسیر شاید فقط یک بار تردید کرد... و آن زمانی بود که احساس کرد من توانایی برقراری عدالت را نخواهم داشت... این مطلب شاید حدود یک سال قبل از ازدواج با همسر دومم اتفاق افتاد... این مطلب هم به جهت جوسازی های جاهلانه عده ای در مورد سختی رعایت عدالت_در_چندهمسری رخ داد... متاسفانه عدم آگاهی دهی روحانیت در این مورد، موجب شده که چنان غولی از عدالت_در_چندهمسری در اذهان شکل بگیرد که خود مردان هم آن را در قدرت و توانایی خود نبینند... البته وقتی به همسرم اطمینان دادم که من مسئولیت همه عواقب کار را میپذیرم ایشان راضی شد

 

 

من و همسر اولم مستحکم و استوار مشغول یافتن کسی بودیم تا به خانواده مان اضافه کنیم... حدودا سه سال گذشت... تا اینکه با چند واسطه با خانواده همسر دومم آشنا شدم... خانواده ای با اصالت از سادات استان بوشهر... آنان که با استان بوشهر آشنایی دارند میدانند که یکی از معدود استان هایی که در کشور ما فرهنگ_ناب_چندهمسری در آن هنوز تا حدودی حضور دارد، همین استان است... از اینجا به بعد بحث رضایت اطرافیان جدی تر مطرح میشود... در واقع فاز عملیاتی طرح چندهمسری من از اینجا شروع میشود...
  • بوی یاس ....

نظرات (۱)

  • روزمرگی های یک کنکوری
  • زندگی ، کاروانیست زودگذر
    آهنگی نیمه تمام ، تابلویی
    زیبا و فریبنده...!!

    میسوزدمیسوازندوهیچ چیز
    درآن رنگ حقیقت نمیگیرد
    جز مهربانیها ...!!
    پاسخ:
    احسنت خیلی جالب بود
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی