بسم الله الرحمن الرحیم

اعتقادی ،سیاسی واجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

اعتقادی ،سیاسی واجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا وَیَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ ۚ وَمَن یَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ ۚ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدرًا
و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند،و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است!

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۳۰﴾روم

پس روى خود را با گرایش تمام به حقّ، به سوى این دین کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.
با توجه به این ایه انسان فطرتا خداپرست و مومن افریده شده است پس نمیشه گفت اول انسانیت بعدا دیانت.
و اما این اختیار ماست که کدوم سمت بریم از فطرتمون دور بشیم یا طبق فطرتمون زندگی کنیم.

کاربری من در تلگرامHamnafasmr@

براي دانلود کليک کنيد
آخرین نظرات
  • ۱۶ مرداد ۹۶، ۰۰:۰۰ - س _ پور اسد
    ✌ +

قسمت اخر داستان بدون تو هرگز

سه شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۱۹ ق.ظ

قسمت آخر داستان دنباله دار بدون تو هرگز: مبارکه ان شاء الله

تلفن رو قطع کردم و از شدت شادی رفتم سجده خیلی خوشحال بودم که در محبتم اشتباه نکردم و خدا، انتخابم رو تایید می کنه

اما در اوج شادی یهو دلم گرفت

گوشی توی دستم بود و می خواستم زنگ بزنم ایران ولی بغض، راه گلوم رو سد کرد و اشک بی اختیار از چشم هام پایین اومد

وقتی مریم عروس شد و با چشم های پر اشک گفت با اجازه پدرم بله

هیچ صدای جواب و اجازه ای از طرف پدر نیومد هر دومون گریه کردیم از داغ سکوت پدر

از اون به بعد هر وقت شهید گمنام می آوردن و ما می رفتیم بالای سر تابوت ها روی تک تک شون دست می کشیدم و می گفتم

بابا کی برمی گردی؟ توی عروسی، این پدره که دست دخترش رو توی دست داماد می گذاره تو که نیستی تا دستم رو بگیری تو که نیستی تا من جواب تایید رو از زیونت بشنوم حداقل قبل عروسیم برگرد حتی یه تیکه استخون یا یه تیکه پلاک هیچی نمی خوام فقط برگرد

گوشی توی دستم ساعت ها، فقط گریه می کردم

بالاخره زنگ زدم بعد از سلام و احوال پرسی ماجرای خواستگاری یان دایسون رو مطرح کردم اما سکوت عمیقی، پشت تلفن رو فرا گرفت اول فکر کردم، تماس قطع شده اما وقتی بیشتر دقت کردمحس کردم مادر داره خیلی آروم گریه می کنه

بالاخره سکوت رو شکست

زمانی که علی شهید شد و تو تب سنگینی کردی من سپردمت به علی همه چیزت رو تو هم سر قولت موندی و به عهدت وفا کردی

بغض دوباره راه گلوش رو بست

حدود 10 شب پیش علی اومد توی خوابم و همه چیز رو تعریف کرد گفت به زینبم بگو من، تو رو بردم و دستتون رو توی دست هم میزارم توکل بر خدا مبارکه

گریه امان هر دومون رو برید

زینبم نیازی به بحث و خواستگاری مجدد نیست جواب همونه که پدرت گفت مبارکه ان شاء الله

دیگه نتونستم تلفن رو نگهدارم و بدون خداحافظی قطع کردم اشک مثل سیل از چشمم پایین می اومد تمام پهنای صورتم اشک بود

همون شب با یان تماس گرفتم و همه چیز رو براش تعریف کردم فکر کنم من اولین دختری بودم که موقع دادن جواب مثبتعروس و داماد هر دو گریه می کردن

توی اولین فرصت، اومدیم ایران پدر و مادرش حاضر نشدن توی عروسی ما شرکت کنن مراسم ساده ای که ماه عسلش سفر 10 روزه مشهد و یک هفته ای جنوب بود

هیچ وقت به کسی نگفته بودم اما همیشه دلم می خواست با مردی ازدواج کنم که از جنس پدرم باشه توی فکه تازه فهمیدم چقدر زیبا داشت ندیده رنگ پدرم رو به خودش می گرفت

 

داستان زندگی شهید سید علی حسینی و دخترشون سیده زینب حسینی خیلی قشنگ و شیرین بود داستان واقعی که تو دوره زمونه ما اتفاق افتاده و هنوز شخصیت این داستان در میان ما حضور دارن .

خانم زینب السادات حسینی تو کشور انگلیس با اون وضع بی حجابی تونستن ایمانشون رو حفظ کنن و به خطر مسائل دیگه از ایمانشون نگذشتن این خیلی برام جالب بود تو دوره زمونه ای که فرد به خاطر دنیا از دین و ایمانش میگذره این کار خانم حسینی خیلی قشنگ بود و هست.

دیگه اینکه زینب خانم وسیله ای بودن که اقای دکتر دایسون منقلب بشن و هدایت بشن و مسلمان بشن البته منش و اخلاق سرکار خانم و استواریشون بر روی اعتقادات اقای دکتر رو وادار به تحقیق در مورد دین اسلام میکنه در کشوری که اینهمه هجمه برای اسلام ستیزی هست سرکار خانم حسینی اسلام واقعی رو با رفتارشون به دیگران نشون میدن تا جایی که دکتر متخصص با اونهمه افکار ضد دین و خدا  به سمت اسلام رهنمون بشن.

امید که ما هم به اندازه خودمون هم در حفظ ارزشها و اعتقاداتمون محکم و استوار باشیم وبا هر بادی نلرزیم وهم  با پایبندی و عمل به اسلام (چرا که ایمان تنها کافی نیست بلکه ایمان با عمل صلح هست که باعث رستگاریست) وسیله ای برای هدایت دیگران و نرم شدن دلها برای خداوند متعال باشیم.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۴/۰۸/۲۶
  • ۶۷۶ نمایش
  • بوی یاس ....

نظرات (۷)

سلام
این داستان رو قبلا خوندم و فوق العاده هستش
میخوام تاریخ تولد شهید حسینی رو بدونم، میشه به من کمک کنین؟چطوری میتونم با خانومشون یا دخترشون درارتباط باشم؟ یه ایمیل، یه آی دی یه چیزی که بتونم باهاشون حرف یزنم
پاسخ:
سلام
شرمنده من بیخبرم .هیچی ازشون ندارم
این داستانو هانیه همکلاسیم معرفی کرد و خوندم واقعا درست میگه بهترین رمانیه که خونده و منم همین نظرو دارم...
پاسخ:
سلام.
بله واقعا رمان خوب و قشنگ و مهمتر از همه واقعی هست نه تخیلات نویسنده
  • شهید گمنام سلام خوش اومدی مسافرم
  • سلام 
    واقعا منقلبم کرد واقعا خدا سنگ تموم گذاشته 
    وعا کنید شهید بشم  
    عجرکم عند الله 
    یا حق 
    پاسخ:
    سلام.
    ان شالله
    شهید شدن به اعمالمون بستگی داره وگرنه اسم شهید رومون بگذارن شهید حساب نمیشیم.
    حواسمون به اعمالمون باشه شهیدیم
    خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم خیلی خیلی ممنون
    پاسخ:
    سلام بله واقعا عالی بود
    خیلی قشنگ بود واقعا از خوندنش لذت بردم مثل قصه ها بود
    ممنون
     سلام فقط یک مرتبه وارد این وبلاگ شدم اما همین کافی بود تا کل این داستان شیرین را سربکشم .... ممنون..... اجرکم عند الله
  • سرباز جامانده
  • چند ماه پیش خوندمش.خیلییییی قشنگ بود
    پاسخ:
    بله واقعا قشنگ
    کاش میشد فیلم نامش رو درست میکردن فیلم میشد
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی